ماجراهای آقای شیر(2)
با وجود اینکه آقای شیر هنوز از واقعه روز جمعه عصبانی بود اما به خاطر مسئولیت تدریس اش در دانشگاه مجبور بود صبح روز شنبه راهی مکانی شود که اصلا" دل خوشی از آن نداشت... آقای شیر بنا به خواهش یکی از دوستان در کلاس واژه شناسی حاضر شد و علیرغم نداشتن تخصص کافی مسئولیت اداره کلاس را پذیرفت. آقای شیر از دانشجویان خواست تا با ذکر مثالی واژه ی ِ "تراژدی" را توضیح دهند. چند تن از دانشجویان دست بلند کردند و آقای شیر با اشاره دست یکی از آنها را انتخاب کرد.
- سرورم ! به نظر من اگر پسری در مزرعه پدرش مشغول قایم باشک بازی با دوستانش باشد و میان کومه ی ِ یونجه ها قائم شود و پدرش بی خبر از همه جا چنگگ را در شکم او فرو کند "تراژدی "روی می دهد.
آقای شیر با لبخند ملیح معروفش سری به علامت نفی تکان داد و گفت : نه پسرم! اینکار تنها یک فاجعه خواهد بود.
دانشجوی دیگری برخاست و گفت:
- عالیجناب! من فکر میکنم اگر نوعی بمب هسته ای که فقط مذکرها را نابود می کند منفجر شود و به جز یک نفر از مردان همه ذکور نابود شوند و همین فرد به خاطر بی احتیاطی عضو موثر خودش را از دست بدهد تراژدی خواهد بود.
جناب شیر با اخم پاسخ داد:
- نه عزیزم! این بی احتیاطی تنها ضایعه ای عظیم خواهد بود نه تراژدی.
آنگاه سکوتی سنگین بر کلاس حاکم شد. آقای شیر ناامیدانه حاضرین را از نظر گذراند بلکه داوطلبی را برای پاسخگویی بیابد . بعد از قدری تامل گفت: واقعا" کسی نیست معنی تراژدی را بداند؟
ناگهان از ردیف عقب دستی بالا رفت. آقای شیر اجازه داد تا او هم نظرش را بگوید.
- حضرت والا... اگر هواپیمایی که شما و اعضای کابینه تان را حمل می کند ناگهان سقوط کند آنگاه تراژدی رخ می دهد.
جناب شیر با خوشحالی پنجه ها را به هم کوبید و غرشی حاکی از رضایت سر داد: آفرین! مرحبا! چگونه متوجه شدی؟
- خب... راستش وقتی عملی فاجعه و ضایعه ای عظیم نباشد لابد تراژدی خواهد بود!!!
به : حبیب حسن نژاد
چوبه دار
خورشید در شفق
اناالحق!
***
شب مهتابی
چشمان خواب آلود
شعر!
***
زهر کلام
کوبش در
هق هقی در درون!
***
ماهیان بی خبر
ماهیگیر در خواب
تور عزرائیل!
***
پیمانه
می
تابوت!
***
بندباز
خطی میان مرگ و زندگی
شادی کودکانه!
***
جنگ
ویلچر
فحش بی پایان!
***
دفاع طولانی وکیل
متهم نا امید
بی صبری قاضی!
***
خستگی
قوطی کنسرو خالی پر از پوست پیاز
شوخی زننده!
***
جوجه قناری بر شاخه
نخستین تلاش پرواز
شادمانی گربه!
***
بارش برف شبانه
هوای خوب صبح
Alireza Zihaqq
Alireza Zihaqq was born in Khoy in 1959. He came from a middle class family of modest circumstances. From 1982 to 1986 , Zihaqq lived in
Zihaqq began writing fiction in the 1974 and his first short story , miracle of coins (Mojezeye Sekkeha) published in Girls &Boys ( dokhtaran va pesaran) . His publication of short stories in magazins and litrary journals and elsewhere in the early 1980’s introduced him as a talent writer. His establishment of Dada qurqud, the chief literary - humor journal of the day published in Tabriz, and his participation in literary circles in
Lost star(itgin ulduz)
The tale of Golam Heydar(Golam Heydar Dastani)
The tale of Ahmad and Adalat( Ahmad eyla Adalat Dastani)
Trib Litrature of Qashqayii( qashqayii el adabiyati)
Scare of glass( zakhme shishe)
The bride of Nakhjvan( aroose nakhjvan)
….
Zihaqq has written many short stories and litrary articles in litrary magazins. His weblog is very active and you can read a lot of intresting articles and stories there. His weblogs address is :
www. Maral65.blogfa.com
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
بخش چهارم
فلسفي حقیقت و دَيَر
يئنه قاييداق اؤنجه کي سواليميزا: فلسفي گئرچکليکلرين فيزيک، ریاضیات گئرچکلريندن فرقي ندير؟
چوخ چتيندير جاواب وئرمک، آنجاق هر حالدا اصل جاوابا ياخين جاواب آختاراق. فلسفي حقیقتده دَيَر اونون حقیقیليگينده گوجلو عامل کيمي اشتراک ائدير. بس، دَيَر ندير؟
دونيايا باخاق. بيري وار اؤزو-اؤزلوگونده نسنه لر. اونلار آغيرليقلارينا، ائنينه-اوزونونا، فیگورونا گؤره بير-بيريندن آيريليرلار. و طبيعتده مردار بير شئيين تميز بير شئيدن فرقي ده آغيرليق، اؤلچو کيمي علامتلرين اساسيندا اولور. آنجاق ائله کي اينسان دونيايا باخير، نه لرسه اونون اوچون مردار، پيس، عئيبَجر اولور، نه لرسه تميز، ياخشي، گؤزل گؤرونور. نه اوچون؟
ادامه مطلب
لسينگ وگونهاي آسيب شناسي
شهريار گلواني
به نقل از دیباچه:
http://www.dibache.com/text.asp?cat=43&id=1764
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
بخش سوم
آنلاییشلار و دانيشيق قابيليتي
بعضي آداملار بيلينجلرينده اولان قيتليغي و يا آنلاییشلارين علمسيزليگینی، يانليش اولاراق، دانيشيق باجاريقلاري نين اولماماسي کيمي آنلايير. اونلارا ائله گلير کي، بيليرلر، آنجاق بيلديکلرینی دئيه بيلميرلر، چونکي ناطيق دئييللر. آلدانيشدير بو.
گؤزل دانيشماغي باجارماديقلاري اوچون يوخ، دوشونوب-دوشوندورمک اوچون آنلاییشلاري اولماديقلارينا گؤره دانيشا بيلميرلر. آدام ديلجه نه قدر کؤنتؤي اولسا دا درين دوشونجه سي وارسا، بو دوشونجه ان يؤندمسيز دئييملرين ايچيندن قيزيل کولچه سي کيمي پارلاياجاق.
ادامه مطلب
بخشی ازمنظومه بلند "چنلی بئل"سروده دوست عزیزم ، میر هادی مظلومی را تقدیم دوستان میکنم با این امید که در آینده نزدیک متن کامل منظومه را دریافت کنم...
آچ قاپینی آشیق دوستوم
سنه ماهنی گتیرمیشم
چنلی بئلدَن!
بیر تالانمیش دوشگون ائلدَن!
ساباح آچیب دلی حسن یامان یئرده
یانان یئرده
یانان یئرده
بیر ماهنی وار دوداقیمدا
مین الوون قوجاقیندا
آچ قاپینی آشیق دوستوم
سنه ماهنی گتیرمیشم
چنلی بئلدَن!
بیر تالانمیش دوشگون ائلدَن!
آسیلی دی نیگار خانیم تئللریندَن
قان دامیری کوراوغلی نین یای کریشلی اللریندَن...
بد بیاری آقای شیر
از
صندلی که من روی آن نشسته ام یالهای طلایی خانم شیر که در آشپزخانه ظرفهای مانده از مهمانی شب گذشته را دستمال می کشد ، دیده می شود. شعاع نوری که از پنجره ی آشپزخانه می تابد یالهای طلایی اش را براق تر کرده است. خانم شیر با پنجه ی چپ بشقابی را در دست گرفته و با پنجه ی راست دستمال آبی رنگی را با حرکت پاندولی دست روی آن می کشد .با پایین تر آمدن پنجه ی راست ، بخش قابل رویت بشقاب از هلال به بدر تغییر شکل می دهد.
آقای شیر روبدوشامبر قرمز با نوارهای تیره افقی – احتمالا" برای کشیده تر نشان دادن اندام – به تن کرده و روزنامه صبح اش را روی میز چوبی هال باز کرده و ورق می زتد. بخار ملایمی از فنجان قهوه آقای شیر بوی خوشایندی در محیط پخش می کند. گر چه سرش را از روزنامه و مطلبی که می خواند بر نمی گیرد اما ظاهرا" خطاب به همسرش با صدای بلند می گوید : " جمعه ها فقط کمی آرامش لازم دارم . خدا کنه امروز کسی مزاحم نشه" . این جمله مبهم است چون معلوم نیست خانم شیر هم مشمول " کسی مزاحم نشه !" می شود یا نه ! در هر صورت خانم شیر بنا به طبیعت خوش بینش ، نیمه ی پر لیوان را می بیند و گمان می کند که منظور آقا شیره او نبوده!
از
آنجا که آقای شیر عادت دارد قهوه را با شکلات بخورد پس دهانش به هنگام مطالعه روزنامه می جنبد. و نیز از آنجا که دهان با سرو گوش ارتباط تنگاتنگ دارد ، سر و گوش و زبانش باهم می جنبید. آقای شیر که گویا خبر مهمی نظرش را جلب کرده بود ناگهان با فریادی غیر منتظره داد کشید " زن ما داریم بچه دار می شیم!"
از
قضای روزگار زن که قبل از مرد از این خبر اطلاع داشت سر خود را به سوی آقای شیر برگرداند و نگاه شادمان خود را به شوهر ش که روزنامه را با خوشحالی میان پنجول اش می فشرد دوخت و گفت : " راستش می خواستم خودم این خبرو بهت بدم ولی مگه روزنامه ها مجال میدن!"
از
آنجا که آقای شیر ابدا" دوست ندارد خبرهای داخلی اش جایی بروز کند – خصوصا" حوزه ی پادشاهی حیوانات – بسیار برآشفت و چنان از کوره دررفت که به پیامهای تبریک مگس ها و گوسفندان که قبل از همه ی حیوانات مقابل دروازه ی قصر تجمع کرده بودند وقعی ننهاد . تنها کاری که می توانست آتش خشم او را خاموش کند بستن روزنامه ها بود!
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
بخش دوم
آنلاییشلار و عمومیليک
اؤرنکلرده همين آنلاییشلارا باخاق: «آدام» - «ائلخان» آديندا طلبه». «آدام» عمومیدير (بوتونجه دير)، چونکي بوتون آداملارين هاميسيندا تکرار اولونان گؤستريجيلري (علامتلري) اؤز ايچينه، مضمونونا ييغيب. سندن سوروشسالار کي، «آدام کيمدير؟» و سن جاواب وئرسن کي، «آدام گؤي گؤز کيشيدير» (چونکي گؤي گؤز آداملار دا وار)، اوندا دئيه جگيک کي، سنين آدام آنلاییشين دوز دئييل، چونکي دوز اولسا، گرک قارا گؤز آداملاري آدام سايماياق. ايرقچيلر «آدام» آنلاییشینی بئلجه دارالتديقلاري اوچون ده، قارا دريليلري آدام يئرينه قويموروق...
ادامه مطلب
شاعر:؟
پیر خرد یک نفس آسوده بود
خلوت فرموده بود
کودک دل رفت و دو زانو نشست ،
مست مست
گفت : تورا فرصت تعلیم هست ؟
گفت : هست
گفت :
که ای خسته ترین رهنورد
سوخته و ساخته گرم وسرد
بر رخت از گردش ایام درد
چیست برازنده بالای مرد ؟
گفت : درد
گفت :
چه بود ای همه دانندگی
راست ترین راستی زندگی ؟
پیر که اسرار خرد خوانده بود
سخت در اندیشه فرو مانده بود
ناگه ، از شاخه ای افتاد برگ
گفت : مرگ
Fəlsəfə tarixində Fəlsəfə
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
بخش اول
اؤن سؤز
آداملار آراسيندا فلسفه حاقيندا يانليش اينانجلار وار. چوخلاري بئله دئيير:
- «فلسفه يامان چتيندير، اونو آنلاماق هر آدامين ايشي دئييل».
آنجاق هر بير علمي، هر بير صنعتي آنلاماق نه قدر چتينديرسه، فلسفه ني ده آنلاماق او قدر چتيندير، هر بير علمي آنلاماق نه قدر آسانديرسا، فلسفه ده بير او قدر آساندير. بير سؤزله، فلسفه نين آسانليق و چتينليک مسئله سينده یونیکالليغي ( منحصر بفرد ) يوخدور.
ادامه مطلب


Gün gəlir yenidən güvərçinlərimizi tapiriq
Və sevgi gözəlligin elin tutur
Bir gün ki öpücük ən küçük şaarkıdır
Və insan insanin qardaşıdır
Bir gün ki kapıları kapatmıllar
Kilit əfsane olür
Və yaşamaqa ürək kifayət
Bir gün ki hər sözün mənası sevməkdir
Ta sən sön sözi deməyə sözsüz galmiyasan
Bir gün ki hər kələmənin mənasi
Yaşamdir
Ta mən sön şe`rimə qafiyə dərdınə qalmiyam.
Bir gün ki hər dödaq üstə mahni ola
Ta ən az marş büsə ola
Bir gün ki sən gələsən
Həməşəligə gələsən
Və sevgi gözəlligilə bir ola
Ö gün ki güvərçinlərimizə dən səpək
Və mən ö günün gözi yöldasiyam
Hatta əgər ö gün
Ölmüyam
خود من به روح گذشته ام بدرود می گویم ، و آن را همچون پوسته ای خالی پشت سر می افکنم . زندگی یک سلسله مرگها و رستاخیزهاست . بمیریم کریستف تا زاده شویم!
ای شما که باید بمیرید،بمیرید!ای شما که باید رنج بکشید،رنج بکشید!کسی برای خوشبخت بودن زندگی نمی کند.برای آن زندگی می کند که قانون مرا به انجام برساند.رنج بکشید،بمیرید.ولی آن باشید که باید باشید:انسان.

«داش آكل» ايله «كاكا رستم» ين قانلي بيچاق اولدوقلاريني بوتون شيراز اهلي بيليردي. بيرگون داش آكل قديم كي پاتوقي «دوميل» قهوهخاناسيندا ديزلري اوسته چؤمبلهن اوتورموشدي...
ادامه مطلب
ملا پناه واقف
چکیده:
ملا پناه واقف ، شاعر رئالیست وشخصیت نامدار سیاسی و اجتماعی قرن هیجدهم ،اساس شعر رئال و انسان محور را در منطقه بنیان نهاد. گفته شده اجداد واقف به فضولی ، شاعر نامدار سده های پیشین می رسند . در دورانی که منطقه ی ِ قاراباغ دستخوش اوضاع نابسامان بود و قدرتهای بزرگ منطقه از جمله روسیه ، ایران و عثمانی بر سر تصاحب آن در رقابت بودند واقف سمت وزیر اولی خان قاراباغ را عهده دار بود .اتحادهای سیاسی ناپایدار در منطقه و حملات پی در پی به شوشا و تسخیر این شهر از سوی آغامحمدشاه قاجار ، به اعدام محکوم شدن واقف و حوادث آتی که منجر به قتل آغا محمد شاه قاجار شده و متعاقبا" اعدام واقف و پسرش را در پی می آورد از مسائل مورد بحث در این نوشته اند...
***********
ادامه مطلب
هَپَت
ساحیله
ادامه مطلب
سلام بالانتین
رفیق تنهایی های من
بنشین
مثل همیشه روبرو
چشم در چشم
بیا خالی کنیم همدیگر را
تو مرا
من تورا...
زمانه ی غریبی است
به هوش باش کسی نبیند

چهل و پنجمین نشریه’اینترنتی " ماندگار" (آذر 1386 -سال چهارم)
بکوشش بهنام صالح وبا آثاری از جواد مجابی ، علیرضا ذیحق ،فتح اله بی نیاز،سارا صارمی،محمود امیری نیا و...
http://www.mandegar.info/1386/Azar/Note-9-86.asp
جایزه نوبل و آسیب شنایی فضای ادبی
شهریار گلوانی
برخلاف اورهان پاموک که برنده شدن جایزه ادبی نوبل سال 2007 موجب برانگیخته شدن سر و صدای زیادی در جهان و حتی کشور متبوعش شد ، موفقیت خانم لسینگ نسبتا" دور از انتظار و بی سرو صدا بود . این امر البته دلایلی دارد که در این نوشته به آنها می پردازم. دوریس لسینگ مسن ترین نویسنده ای است که موفق به دریافت جایزه نوبل شده است . وی که متولد 1919 میلادی است در میان خوانندگان ایرانی و فضای ادبی کشورمان چندان مورد اعتنا واقع نشده و آثار معدودی از وی ترجمه و منتشر شده است.
ادامه مطلب
Pablo Picasso
گاهی فاجعه چنان تا پوست و استخوان آدمی نفوذ می کند که هر چه قدر بخواهی به کمک مکانیسم های روانشناختی دفعش کنی بر عمق زخم هایت افزوده میشود.به قول شوپنهاور اینجا باید صرفا به رانه ی اراده(میل)ی گاه مخربت وفادار بمانی نه بر عقلانیت.عقلانیت محض همه چیز را تبدیل به "دو دو تا چهار تا" می کند. آنچه-دست کم برای من-به زیستن هویت می بخشد چیزی نیست جز زیبا شناختی کردن فاجعه.درک "وضعیت استثنائی"و پذیرفتن اینکه خود این وضعیت قاعده است.باید در لابه لای خرابه ها،در میان لجن و گنداب خودت را رها کنی.اگر چیزی به نام "زیبایی" وجود داشته باشد از میان همان ها باید بیرونش کشید.
و من
در برابر آینه
هنر بی رحمانه ای را تمرین کردم
که دیوی در دم تولدم به من آموخت
نیاز به درد برای خلق هوسهای حقیقی
نیاز به خونین کردن رنج
خاراندن زخم...














