تبليغاتX
............................... کریتیک

ماجراهای آقای شیر(2)
تاريخ: چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت :21:29

ماجراهای آقای شیر(2)

با وجود اینکه آقای شیر هنوز از واقعه روز جمعه عصبانی بود اما به خاطر مسئولیت تدریس اش در دانشگاه مجبور بود صبح روز شنبه راهی مکانی شود که اصلا" دل خوشی از آن نداشت... آقای شیر بنا به خواهش یکی از دوستان در کلاس واژه شناسی حاضر شد و علیرغم نداشتن تخصص کافی مسئولیت اداره کلاس را پذیرفت. آقای شیر از دانشجویان خواست تا با ذکر مثالی واژه ی ِ "تراژدی" را توضیح دهند. چند تن از دانشجویان دست بلند کردند و آقای شیر با اشاره دست یکی از آنها را انتخاب کرد.

 - سرورم ! به نظر من اگر پسری در مزرعه پدرش مشغول قایم باشک بازی با دوستانش باشد و میان کومه ی ِ یونجه ها قائم شود و پدرش بی خبر از همه جا چنگگ را در شکم او فرو کند "تراژدی "روی می دهد.

آقای شیر با لبخند ملیح معروفش سری به علامت نفی تکان داد و گفت : نه پسرم! اینکار تنها یک فاجعه خواهد بود.

دانشجوی دیگری برخاست و گفت:

 - عالیجناب! من فکر میکنم اگر نوعی بمب هسته ای که فقط مذکرها را نابود می کند منفجر شود و به جز یک نفر از مردان همه ذکور نابود شوند و همین فرد به خاطر بی احتیاطی عضو موثر خودش را از دست بدهد تراژدی خواهد بود.

 جناب شیر با اخم پاسخ داد:

- نه عزیزم! این بی احتیاطی تنها ضایعه ای عظیم خواهد بود نه تراژدی.

 آنگاه سکوتی سنگین بر کلاس حاکم شد. آقای شیر ناامیدانه حاضرین را از نظر گذراند بلکه داوطلبی را برای پاسخگویی بیابد . بعد از قدری تامل گفت: واقعا" کسی نیست معنی تراژدی را بداند؟

ناگهان از ردیف عقب دستی بالا رفت. آقای شیر اجازه داد تا او هم نظرش را بگوید.

- حضرت والا... اگر هواپیمایی که شما و اعضای کابینه تان را حمل می کند ناگهان سقوط کند آنگاه تراژدی رخ می دهد.

 جناب شیر با خوشحالی پنجه ها را به هم کوبید و غرشی حاکی از رضایت سر داد: آفرین! مرحبا! چگونه متوجه شدی؟

- خب... راستش وقتی عملی فاجعه و ضایعه ای عظیم نباشد لابد تراژدی خواهد بود!!!

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: ترجمه های پراکنده | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت :17:38

به : حبیب حسن نژاد

 

 

چوبه دار

خورشید در شفق

اناالحق!

 

***

شب مهتابی

چشمان خواب آلود

شعر!

 

***

 

زهر کلام

کوبش در

هق هقی در درون!

 

***

ماهیان بی خبر

ماهیگیر در خواب

تور عزرائیل!

 

***

پیمانه

می

تابوت!

 

***

 

بندباز

خطی میان مرگ و زندگی

شادی کودکانه!

 

***

 

جنگ

ویلچر

فحش بی پایان!

 

***

 

دفاع طولانی وکیل

متهم نا امید

بی صبری قاضی!

 

***

خستگی

قوطی کنسرو خالی پر از پوست پیاز

شوخی زننده!

***

جوجه قناری بر شاخه

نخستین تلاش پرواز

شادمانی گربه!

***

بارش برف شبانه

هوای خوب صبح

آرزوی بر باد رفته کودکان!
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: تـــرجمه های ادبی | لينک ثابت |
معرفی نویسنده ای توانا از خوی
تاريخ: دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت :16:15

Alireza Zihaqq

Alireza Zihaqq  was born in Khoy  in 1959. He came from a middle class family of modest circumstances. From 1982 to 1986 , Zihaqq lived in Tabriz and tehran, where he completed a bachelor's degree in Tehran  at the University of Tehran and taught elementary and high school in Tehran and Khoy and in surrounding towns and villages.

Zihaqq began writing fiction in the 1974 and his first short story , miracle of coins (Mojezeye Sekkeha) published in Girls &Boys ( dokhtaran va pesaran)  . His publication of short stories in magazins and litrary journals and elsewhere in the early 1980’s introduced him as a talent writer. His establishment of  Dada qurqud, the chief literary - humor journal of the day published in Tabriz, and his participation in literary circles in Tehran brought him a reputation in literary circles. Zihaqq's published books are:

     Lost star(itgin ulduz)

     The tale of Golam Heydar(Golam Heydar Dastani)

    The tale of  Ahmad and Adalat( Ahmad eyla Adalat Dastani)

     Trib Litrature of Qashqayii( qashqayii el adabiyati)

    Scare of glass( zakhme shishe)

     The bride of Nakhjvan( aroose nakhjvan)

     ….

Zihaqq has written many short stories and litrary articles in litrary magazins. His weblog is very active and you can read a lot of intresting articles and stories there. His weblogs address is :

www. Maral65.blogfa.com

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: | لينک ثابت |
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه4
تاريخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت :16:43

سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه

بخش چهارم

 

  فلسفي حقیقت و دَيَر

   

  يئنه قاييداق اؤنجه کي  سواليميزا: فلسفي گئرچکليکلرين فيزيک، ریاضیات گئرچکلريندن فرقي ندير؟ 

  چوخ چتيندير جاواب وئرمک، آنجاق هر حالدا اصل جاوابا ياخين جاواب آختاراق. فلسفي حقیقتده دَيَر اونون حقیقیليگينده گوجلو عامل کيمي اشتراک ائدير. بس، دَيَر ندير؟  

  دونيايا باخاق. بيري وار اؤزو-اؤزلوگونده نسنه لر. اونلار آغيرليقلارينا، ائنينه-اوزونونا، فیگورونا گؤره بير-بيريندن آيريليرلار. و طبيعتده مردار بير شئيين تميز بير شئيدن فرقي ده آغيرليق، اؤلچو کيمي علامتلرين اساسيندا اولور. آنجاق ائله کي اينسان دونيايا باخير، نه لرسه اونون اوچون مردار، پيس، عئيبَجر اولور، نه لرسه تميز، ياخشي، گؤزل گؤرونور. نه اوچون؟ 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: کوچورمه | لينک ثابت |
لسینگ و گونه ای آسیب شناسی به نقل از دیباچه
تاريخ: پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت :8:4

لسينگ وگونه‮اي آسيب شناسي

شهريار گلواني

به نقل از دیباچه:
http://www.dibache.com/text.asp?cat=43&id=1764

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: مقالات ادبی | لينک ثابت |
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
تاريخ: سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت :17:32

سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه

بخش سوم

 

   

  آنلاییشلار و دانيشيق قابيليتي 

   

  بعضي آداملار بيلينجلرينده اولان قيتليغي و يا آنلاییشلارين علمسيزليگینی، يانليش اولاراق، دانيشيق باجاريقلاري نين اولماماسي کيمي آنلايير. اونلارا ائله گلير کي، بيليرلر، آنجاق بيلديکلرینی دئيه بيلميرلر، چونکي ناطيق دئييللر. آلدانيشدير بو. 

  گؤزل دانيشماغي باجارماديقلاري اوچون يوخ، دوشونوب-دوشوندورمک اوچون آنلاییشلاري اولماديقلارينا گؤره دانيشا بيلميرلر. آدام ديلجه نه قدر کؤنتؤي اولسا دا درين دوشونجه سي وارسا، بو دوشونجه ان يؤندمسيز دئييملرين ايچيندن قيزيل کولچه سي کيمي پارلاياجاق. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: کوچورمه | لينک ثابت |
شعری از میرهادی مظلومی
تاريخ: سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت :11:13

بخشی ازمنظومه بلند "چنلی بئل"سروده دوست عزیزم ، میر هادی مظلومی را تقدیم دوستان میکنم با این امید که در آینده نزدیک متن کامل منظومه را دریافت کنم...

 

آچ قاپینی آشیق دوستوم

سنه ماهنی گتیرمیشم

چنلی بئلدَن!

بیر تالانمیش دوشگون ائلدَن!

ساباح آچیب دلی حسن یامان یئرده

یانان یئرده

یانان یئرده

بیر ماهنی وار دوداقیمدا

مین الوون قوجاقیندا

آچ قاپینی آشیق دوستوم

سنه ماهنی گتیرمیشم

چنلی بئلدَن!

بیر تالانمیش دوشگون ائلدَن!

آسیلی دی نیگار خانیم تئللریندَن

قان دامیری کوراوغلی نین یای کریشلی اللریندَن...

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: شعر | لينک ثابت |
بد بیاری آقای شیر
تاريخ: دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت :17:31

 

بد بیاری آقای شیر

(۱)

از

صندلی که من روی آن نشسته ام یالهای طلایی خانم شیر که در آشپزخانه ظرفهای مانده از مهمانی شب گذشته را دستمال می کشد  ، دیده می شود. شعاع نوری که از پنجره ی آشپزخانه می تابد یالهای طلایی اش را براق تر کرده است. خانم شیر با پنجه ی چپ بشقابی را در دست گرفته و با پنجه ی راست دستمال آبی رنگی را با حرکت پاندولی دست روی آن می کشد .با پایین تر آمدن پنجه ی راست ، بخش قابل رویت  بشقاب از هلال به بدر تغییر شکل می دهد.

آقای شیر روبدوشامبر قرمز با نوارهای تیره افقی – احتمالا" برای کشیده تر نشان دادن اندام – به تن کرده و روزنامه صبح اش را روی میز چوبی هال باز کرده و ورق می زتد. بخار ملایمی از فنجان قهوه آقای شیر بوی خوشایندی در محیط پخش می کند. گر چه سرش را از روزنامه و مطلبی که می خواند بر نمی گیرد اما ظاهرا" خطاب به همسرش با صدای بلند می گوید : " جمعه ها فقط کمی آرامش لازم دارم . خدا کنه امروز کسی مزاحم نشه" . این جمله مبهم است چون معلوم نیست خانم شیر هم مشمول " کسی مزاحم نشه !" می شود یا نه ! در هر صورت خانم شیر بنا به طبیعت خوش بینش ، نیمه ی پر لیوان را می بیند و گمان می کند که منظور آقا شیره او نبوده!  

     

از

آنجا که آقای شیر عادت دارد قهوه را با شکلات بخورد پس دهانش به هنگام مطالعه روزنامه می جنبد. و نیز از آنجا که دهان با سرو گوش ارتباط تنگاتنگ دارد ، سر و گوش و زبانش باهم می جنبید. آقای شیر که گویا خبر مهمی نظرش را جلب کرده بود ناگهان با فریادی غیر منتظره داد کشید " زن ما داریم بچه دار می شیم!"

 

از

قضای روزگار زن که قبل از مرد از این خبر اطلاع داشت سر خود را به سوی آقای شیر برگرداند و نگاه شادمان خود را به شوهر ش که روزنامه را با خوشحالی میان پنجول اش می فشرد دوخت و گفت : " راستش می خواستم خودم این خبرو بهت بدم ولی مگه روزنامه ها مجال میدن!"

 

از

آنجا که آقای شیر ابدا" دوست ندارد خبرهای داخلی اش جایی بروز کند – خصوصا" حوزه ی پادشاهی حیوانات – بسیار برآشفت و چنان از کوره دررفت که به پیامهای تبریک مگس ها و گوسفندان که قبل از همه ی حیوانات مقابل دروازه ی قصر تجمع کرده بودند وقعی ننهاد . تنها کاری که می توانست آتش خشم او را خاموش کند بستن روزنامه ها بود!

این قصه ادامه دارد...

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: | لينک ثابت |
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
تاريخ: پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت :17:32

سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه

بخش دوم

 

  آنلاییشلار و عمومیليک 

   

  اؤرنکلرده همين آنلاییشلارا باخاق: «آدام» - «ائلخان» آديندا طلبه». «آدام» عمومیدير (بوتونجه دير)، چونکي بوتون آداملارين هاميسيندا تکرار اولونان گؤستريجيلري (علامتلري) اؤز ايچينه، مضمونونا ييغيب. سندن سوروشسالار کي، «آدام کيمدير؟» و سن جاواب وئرسن کي، «آدام گؤي گؤز کيشيدير» (چونکي گؤي گؤز آداملار دا وار)، اوندا دئيه جگيک کي، سنين آدام آنلاییشين دوز دئييل، چونکي دوز اولسا، گرک قارا گؤز آداملاري آدام سايماياق. ايرقچيلر «آدام» آنلاییشینی بئلجه دارالتديقلاري اوچون ده، قارا دريليلري آدام يئرينه قويموروق... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: کوچورمه | لينک ثابت |
راز زندگی
تاريخ: پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت :17:27

شاعر:؟

 

پیر خرد یک نفس آسوده بود

خلوت فرموده بود

کودک دل رفت و دو زانو نشست ،

مست مست

گفت : تورا فرصت تعلیم هست ؟

گفت : هست

گفت :

که ای خسته ترین رهنورد

سوخته و ساخته گرم وسرد

بر رخت از گردش ایام درد

چیست برازنده بالای مرد ؟

 

گفت : درد

 

گفت :

چه بود ای همه دانندگی

راست ترین راستی زندگی ؟

 

پیر که اسرار خرد خوانده بود

سخت در اندیشه فرو مانده بود

ناگه ، از شاخه ای افتاد برگ

 

گفت : مرگ

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: شعر | لينک ثابت |
سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه
تاريخ: چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت :15:13

Niyazi Mehdi və Dilarə Mehdi

Fəlsəfə tarixində Fəlsəfə

Köçürən

Şəhryar Gələvani

 

سلسله درسهایی در باره تاریخ فلسفه

بخش اول

  اؤن سؤز 

   

   

  آداملار آراسيندا فلسفه حاقيندا يانليش اينانجلار وار. چوخلاري بئله دئيير:

- «فلسفه يامان چتيندير، اونو آنلاماق هر آدامين ايشي دئييل».  

  آنجاق هر بير علمي، هر بير صنعتي آنلاماق نه قدر چتينديرسه، فلسفه ني ده آنلاماق او قدر چتيندير، هر بير علمي آنلاماق نه قدر آسانديرسا، فلسفه ده بير او قدر آساندير. بير سؤزله، فلسفه نين آسانليق و چتينليک مسئله سينده یونیکالليغي ( منحصر بفرد ) يوخدور. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: کوچورمه | لينک ثابت |
ترجمه شعری از احمد شاملو به تورکی
تاريخ: سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت :19:10

Shamlu's Picture

ترجمه : شهریار گلوانی

 

Gün gəlir yenidən güvərçinlərimizi tapiriq

Və sevgi gözəlligin elin tutur

 

Bir gün ki öpücük ən küçük şaarkıdır

Və insan insanin qardaşıdır

Bir gün ki kapıları kapatmıllar

Kilit əfsane olür

Və yaşamaqa ürək kifayət

 

Bir gün ki hər sözün mənası sevməkdir

Ta sən sön sözi deməyə sözsüz galmiyasan

 

Bir gün ki hər kələmənin mənasi

Yaşamdir

Ta mən sön şe`rimə qafiyə dərdınə qalmiyam.

 

Bir gün ki hər dödaq üstə mahni ola

Ta ən az marş büsə ola

 

Bir gün ki sən gələsən

Həməşəligə gələsən

Və sevgi gözəlligilə bir ola

Ö gün ki güvərçinlərimizə dən səpək

 

Və mən ö günün gözi yöldasiyam

Hatta əgər ö gün

Ölmüyam

 

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: تـــرجمه های ادبی | لينک ثابت |
ژان کریستف
تاريخ: سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت :8:8

 

خود من به روح گذشته ام بدرود می گویم ، و آن را همچون پوسته ای خالی پشت سر می افکنم . زندگی یک سلسله مرگها و رستاخیزهاست . بمیریم کریستف تا زاده شویم!

 

ای شما که باید بمیرید،بمیرید!ای شما که باید رنج بکشید،رنج بکشید!کسی برای خوشبخت بودن زندگی نمی کند.برای آن زندگی می کند که قانون مرا به انجام برساند.رنج بکشید،بمیرید.ولی آن باشید که باید باشید:انسان.

 

  یک دوست دارم!...چه خوش آن که انسان روحی جسته باشد تا در میان آشوب توفان بتواند در دامن آن بخزد.پناهگاهی نرم و اطمینان بخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب تپنده خویش نفسی برآورد! دیگر تنها نباشد،ناگزیر نباشد که با چشمان پیوسته باز و سوخته از بیدار خوابی همواره مسلح باشد ، تا سرانجام خستگی اش تسلیم دشمن شود! رفیق عزیزی داشته، سراسر هستی خود را به دست وی سپرده باشد.همچنان که او نیز همه هستی خود را به دست او سپرده است.سرانجام طعم آسایش بچشد.خود به خواب رود و او بیدار بماند.خود بیدار باشد و او بخوابد.از لذت حمایت از آن کس که مانند کودکی خردسال خود را به او تفویض کرده است، برخوردار شود.بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود او را به اختیار وی گذارد.احساس کند که رازدارش اوست و اختیار دارش اوست.پیر و فرسوده و خسته از کشیدن بار آن همه سال های زندگی، بار دیگر جوان و شاداب در پیکر دوست زاده شود.از جهان نوگشته با چشمان او بهره مند گردد.چیزهای زیبای گذران را با حواس او در آغوش کشد، با قلب او از رخشندگی پر شکوه زیستن کام برگیرد...حتی با او رنج ببرد...آه!...حتی رنج، اگر دوستان با هم باشند، شادی است...!

 

ای شما کسانی که من دوست دارم و نمی شناسم! ای شما که زندگی پژمرده تان ساخته است ، و آرزومند کارهای بزرگی هستید که می دانید محال است ، و با جهانی دشمن خو دست به گریبانید ،- می خواهم که خوشبخت باشید ،- که خوشبخت بودن بس لذیذ است !...ای دوستان من ، می دانم که شما اینجا هستید،دست خود را به سوی شما دراز می کنم ...میان ما دیواری حایل است. سنگ از پس ازسنگ ان را از جا بر می کنم، ولی خودم نیز در این کار فرسوده می شوم. آیا هرگز به هم خواهیم رسید ؟آیا پیش از آن که دیوار دیگر ،- دیوار مرگ،- سربرآورد به شما خواهم رسید ؟- اهمیتی ندارد! بگذار در سراسر زندگی تنها باشم ، به شرط آنکه برای شما کار کنم ، به شما نیکی برسانم و شما بعدها ، پس از مرگم ، اندکی دوستم بدارید!...

رومن رولان-ژان کریستف

مترجم : به آذین

 

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: مقالات ادبی | لينک ثابت |
داش آکل
تاريخ: دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت :8:37

                     ترجمه : علیرضا ذیحق

 

                                  http://www.maral65.blogfa.com/post-222.aspx

    

   «داش آكل» ايله «كاكا رستم» ين قانلي بيچاق اولدوقلاريني بوتون شيراز اهلي بيليردي. بيرگون داش آكل قديم كي پاتوقي «دوميل» قهوه‌خاناسيندا ديزلري اوسته چؤمبله‌ن اوتورموشدي...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: تـــرجمه های ادبی | لينک ثابت |
ملا پناه واقف
تاريخ: یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت :18:23

 

ملا پناه واقف

چکیده:

ملا پناه واقف ، شاعر رئالیست وشخصیت نامدار سیاسی و اجتماعی قرن هیجدهم ،اساس شعر رئال و انسان محور را در منطقه بنیان نهاد. گفته شده اجداد واقف به فضولی ، شاعر نامدار سده های پیشین می رسند . در دورانی که منطقه ی ِ قاراباغ دستخوش اوضاع نابسامان بود و قدرتهای بزرگ منطقه از جمله روسیه ، ایران و عثمانی بر سر تصاحب آن در رقابت بودند واقف سمت وزیر اولی خان قاراباغ را عهده دار بود .اتحادهای سیاسی ناپایدار در منطقه و حملات پی در پی به شوشا و تسخیر این شهر از سوی آغامحمدشاه قاجار ، به اعدام محکوم شدن واقف و حوادث آتی که منجر به قتل آغا محمد شاه قاجار شده و متعاقبا" اعدام واقف و پسرش را در پی می آورد از مسائل مورد بحث در این نوشته اند...

***********

  قاراباغ خاني نين بيرينجي وزیري اون سگگیزینجی عصرين مشهور سياسي و اجتماعی خاديمي ملا پناه واقف خالقيميزين اورتا عصرلر عنعنه لري روحوندا و يئني تيپلي، رئاليست، شيفاهي خالق پوئزيياسينا ياخين شعرلر يازميش گؤرکملي شاعيرلريندندير. اونون ياراديجيليغي آذربايجان پوئزيياسي نين گله جک اينکيشافينا بؤيوک تاثیر گؤسترميشدير...  
ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: کوچورمه | لينک ثابت |
هَپَت
تاريخ: یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت :13:1

 

  هَپَت

 

  ساحیله  

  من بو منصَبه  لاپدان گلديم و هاميني حئيرته گتيرديم. چونکي هامي منيم هَپَت اولدوغومو، ايکي ائششگين آرپاسيني بؤله بيلمه ديگيمي بيليردي.  آما بو منيم وئجيمه ده دئييلدي. مگر مملکتيميزده کي  وظيفه  صاحيبلري نين هاميسي ايکي ائششگين آرپاسيني بؤلمه يه قاديرديرلرمي؟ هَپَت  مأمورلاردان ، من هَپَتنين نيي اکسيکدير کي ؟. بير اودور کي، او هَپَتلر خصوصي تاپشيريقلار، رشوه تلر حسابينا وظيفه يه گلميشديلر، آما منيم باشيما  " شاهليق قوشو "  قونموشدو...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: کوچورمه | لينک ثابت |
سلام بالانتین
تاريخ: یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت :9:50

 

سلام بالانتین

رفیق تنهایی های من

بنشین

مثل همیشه روبرو

چشم در چشم

بیا خالی کنیم همدیگر را

تو مرا

من تورا...

زمانه ی غریبی است

به هوش باش کسی نبیند

وگرنه خلوت  مان را می دزدند...
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: شعر | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه دوم آذر 1386 ساعت :10:51

چهل و پنجمین نشریه’اینترنتی " ماندگار" (آذر 1386 -سال چهارم)

بکوشش بهنام صالح وبا آثاری از جواد مجابی ، علیرضا ذیحق ،فتح اله بی نیاز،سارا صارمی،محمود امیری نیا و...

                      http://www.mandegar.info/1386/Azar/Note-9-86.asp

 

نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: | لينک ثابت |
جایزه نوبل و آسیب شنایی فضای ادبی
تاريخ: چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت :16:28

 

جایزه نوبل و آسیب شنایی فضای ادبی

 

شهریار گلوانی

 

برخلاف اورهان پاموک که برنده شدن جایزه ادبی نوبل سال 2007 موجب برانگیخته شدن سر و صدای زیادی در جهان و حتی کشور متبوعش شد ، موفقیت خانم لسینگ نسبتا" دور از انتظار و بی سرو صدا بود . این امر البته دلایلی دارد که در این نوشته به آنها می پردازم. دوریس لسینگ مسن ترین نویسنده ای است که موفق به دریافت جایزه نوبل شده است . وی که متولد 1919 میلادی است در میان خوانندگان ایرانی و فضای ادبی کشورمان چندان مورد اعتنا واقع نشده و آثار معدودی از وی ترجمه و منتشر شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: مقالات ادبی | لينک ثابت |
عمق فاجعه
تاريخ: چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت :16:17

Pablo Picasso

 

گاهی فاجعه چنان تا پوست و استخوان آدمی نفوذ می کند که هر چه قدر بخواهی به کمک مکانیسم های روانشناختی دفعش کنی بر عمق زخم هایت افزوده میشود.به قول شوپنهاور اینجا باید صرفا به رانه ی اراده(میل)ی گاه مخربت وفادار بمانی نه بر عقلانیت.عقلانیت محض همه چیز را تبدیل به "دو دو تا چهار تا" می کند. آنچه-دست کم برای من-به زیستن هویت می بخشد چیزی نیست جز زیبا شناختی کردن فاجعه.درک "وضعیت استثنائی"و پذیرفتن اینکه خود این وضعیت قاعده است.باید در لابه لای خرابه ها،در میان لجن و گنداب خودت را رها کنی.اگر چیزی به نام "زیبایی" وجود داشته باشد از میان همان ها باید بیرونش کشید.


و من
در برابر آینه
هنر بی رحمانه ای را تمرین کردم
که دیوی در دم تولدم به من آموخت
نیاز به درد برای خلق هوسهای حقیقی
نیاز به خونین کردن رنج
خاراندن زخم...

 

"شارل بودلر"
نوشته شده توسط شهریارگلوانی | موضوع: رویای مشترک | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo