
شاعر:؟
پیر خرد یک نفس آسوده بود
خلوت فرموده بود
کودک دل رفت و دو زانو نشست ،
مست مست
گفت : تورا فرصت تعلیم هست ؟
گفت : هست
گفت :
که ای خسته ترین رهنورد
سوخته و ساخته گرم وسرد
بر رخت از گردش ایام درد
چیست برازنده بالای مرد ؟
گفت : درد
گفت :
چه بود ای همه دانندگی
راست ترین راستی زندگی ؟
پیر که اسرار خرد خوانده بود
سخت در اندیشه فرو مانده بود
ناگه ، از شاخه ای افتاد برگ
گفت : مرگ
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:27  توسط شهریارگلوانی