
طرح مسئله
كشف ماهيت حقيقي رخدادها و وقايع تاريخي عموماً و مسائلي كه عميقاً محل ترديد و مناقشه اند، خصوصاً امري بسيار دشوار است. از سوي ديگر قلّت منابع دست اول یا به اصطلاح اورژینال ،اين دشواري را مضاعف مي كند. حال اگر تاريخ نگاري با داستان بافي، خيالپردازي و ذكر متواتر جعليات همراه شود کشف و بررسی وقایع بینشی عمیق می طلبد.
با عنایت به مسائل فوق الذکر،اين مقاله صرفاً به طرح مسائلي مي پردازد كه به گمان نگارنده - بدلايلي كه فعلاً از ذكر آنها صرفنظر مي كنيم ـ مغفول مانده و يا در خوشبينانه ترين حالت پژوهشگرانی كه سالهای مربوط به زندگی و فعالیت های نظری و عملی مولانا و شمس تبریزی را مورد كنكاش و بررسي قرار داده اند متوجه امر نبوده اند.
بطور کلی بررسی اوضاع جهان و فلات ايران در قرون پنجم و ششم بسیار حائز اهمیت است واز آنجا كه پديده ها كمابيش درهم تأثير داشته و از هم متأثر مي شوند همزمان با اروپا تغييرات عمده و سرنوشت سازي در فلات ايران رخ مي داده كه نزاع های فکری ، فعل و انفعلات مربوط به جهانگشایی مغولها، جنگ قدرت در ميان حكمرانان و بروز تضادهاي عميق اجتماعی و اقتصادی از آن جمله هستند.
با توجه به اسناد و مدارک قطعی به جا مانده از آن دوران از جمله "مکتوبات "، "دیوان کبیر"و"مسامره الاخبار"و نیز مناقب نامه های بکتاشی و حتی "مناقب العارفین" احمد افلاکی که خود از نویسندگان معتقد به طریقت مولویه است اشارات صریح به دسته بندی های فکری و سیاسی آن دوران دارد که نتایج عملی آنها تا سالیان متمادی و حتی تا امروز سرنوشت رشد اقتصادی و فکری منطقه را تحت تاثیر خود داشته است.
از آنجا كه منطقه آناتولي محل تلاقي شرق و غرب بود تأثيرات مستقيم و غيرمستقيم حوادث اتفاق افتاده در اين دو حوزة تمدّني عميقاً در اين منطقه تأثيرگذار بود. مي دانيم كه در قرون يازدهم و دوازدهم ميلادي عوامل فروپاشندة نظام آيتيوكرات اروپا نضج گرفته و در تشكيلات هاي مختلف سازماندهي مي شوند. از جمله آنها تشكيلات موسوم به فراماسومزي يا گروه بنايان آزاد مي باشند. در اين دوران كه صنعتگري جان گرفته و رشد كمّي و كيفي از خود نشان مي داد گروههاي اصناف متحد شده و با رعايت سلسله مراتبي دقيق همچون سلسله مراتب شاگردي و استادي، آموزش هاي لازم را در خصوص حرفه خود مي ديدند. اين اصناف ضمن دفاع از اعضاي خود و رابطي را نيز با اصناف ديگر برقرار نموده و بازارها را بوجود آوردند.
اين امر كمابيش در كل اروپا، اتفاق افتاد. يعني در انگلستان، سومزها، در ايتاليا «فرسيتون ميسون ها» و در اسكاتلند و ساير جاها وضع بهيني منوال بود. در فلات ايران نيز مشابه همين امر جريان داشت و شدت رشد اقتصادي و شكل گيري اصناف در محل تلاقي شرق و غرب بيشتر از همه بود. خوي كه در آن زمان در مسير جاده ابريشم و قطعاً يكي از مراكز مهم اقتصادي و فكري محسوب مي شد سرآمداني را تقديم حوزة انديشه نموده است كه تأثيرات عميق آموزشي و اجتماعي آنان تاكنون پابرجاست. يكي از اين بزرگان شيخ نصرالدين محمود بن احمدالخويي مشهور به »اخي اورن« داماد اوحدالدين كرماني است. تشكيلاتي كه اخي اورن و همسرش فاطمه باجي بوجود آوردند به »اخيان« و »باجيان« مشهور است كه به لحاظ دمكراتيك بودن بسيار پيشروتر از تشكيلات فراماسون در اروپا مي باشند و همين امر نشانگر آزادانديشي و رشد فكري ساكنان اين منطقه است و به احتمال زياد تفكر رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي از حوزة انديشه و عمل خوي ـ تبريز بسوي اروپا جريان يافته است. اين ادعا شايد براي كساني كه مقهورانديشه هاي شرق شناسان غربي هستند قدري نامأنوس بايد ولي دلايل كافي در دست است كه بتوانيم ادعاي خود را ثابت نمائيم. اگر چهار اصل فراماسون را در نظر بگيريم كه عبارت بودند از:1ـ تأسيس شهرها با اجازة اثر بزرگ انجام مي گرفت2ـ هر عضو بايد چشم و گوش بسته به معمار بزرگ اعتقاد داشت3ـ زنان حق عضويت نداشتند و4ـ وارد مسائل مذهبي و سياسي نمي شدند. و اصول حاكم بر روابط دروني و بيروني اخيان و باجيان را در نظر گيريم به روشني تفاوت كيفي اين دو جريان را در خواهيم يافت.
هدف اين مقاله اما بررسي تشكيلات و فعاليتهاي اخيان و باجيان نيست بلكه طرح چند سؤال است كه فكر مي كنم بايد تحقيقات بيشتري انجام گيرد تا نور آگاهي بخشي بر آن جنبة تاريك تاريخ كه موحب برخورد اين سؤالات مي شود افكنده شود.
1ـ مولوي و مناسبات وي با نهادهاي قدرت و اخيان
2ـ شمس تبريزي و روابط وي با مولوي
در خصوص سؤال اول مسائلي مطرح است كه لازم است اساتيد پاسخ روشنگري به آنها بدهند:
در اينجا قبل از طرح سؤال اجازه مي خواهم ميان انديشه مولوي شاعر و مولوي غيرشاعر تفاوت قائل شوم چون اگر بخواهيم مولوي را از جميع جهات بشناسيم بايد عملكردهاي اجتماعي او را هم در نظر بياوريم. يكي از سؤالات اساسي در خصوص رفتار اجتماعي مولوي و مناسبات و تعاملات وي با قدرت حاكم، مواضع وي در برابر مغولان است. اينكه چگونه عارفي بلند پايه از در دوستي و اتحاد با مغولان در مي آيد محل سؤال است.
سؤال ديگر در رابطه با مولوي و تشكيلات اخيان است. مثلاً در جنگ قدرت بين عزّالدين كيكاووس دوم و برادرش ركن الدين قليچ ارسلان چهارم و دخالت مغولان حكومت دست نشانده مغولان به موجب فرماني كلية مدارس، خانقاه ها و كارگاههاي متعلق به اخيان را در سراسر كشور مصادره و به مولانا و يارانش تحويل مي دهند.
واقعاً درگيري و نزاع فكري كه گاهاً به نتايج عملي مي انجاميد و بين نجم رازي، فخررازي و بهاء ولد جريان داشت تا چه اندازه در شكل گيري مسائل لبه ي مؤثر بود؟
واقعيت اين است كه براي سؤالات مطرح شده جواب قطعي و از پيش آماده نداريم و اگر بخواهيم در دامچاله هايِ حفر شدة سابق گرفتار نشويم لازم است با ديدي باز و نقدپذير اسناد و مدارك موجود تاريخي را مجدداً بررسي نمائيم. اينكه قبلاً گفته بايد ميان مولوي شاعر و مولوي طرفدار مغولان و حامي غارت و قتل و چپاول تفاوت قائل شد هم از اينروست . البته اولين بار نيست كه عده اي حرف را صرفاً براي حرف مي زنند و در عمل خلاف آموزه ها و مواعيظ خود عمل مي كنند. پس شناخت مولوي به صرف تكيه بر اشعارش تقريباً ناممكن است و دريافت و كشف حقايق نيازمند بررسي هاي عميق تر و هشيارانه تري است كه اميدواريم در مقالات بعدي بيشتر به اين مسئله بپردازيم.